تبليغاتX
خواهران غریب


خواهران غریب

آنچه از دل برآيد

شب ها ی قدر

سلام . با عرض تسليت شب هاي قدر. شما رو به خواندن  شعري قديمي از (صبور) دعوت ميكنيم.

 

 توكوفه شهر غم ها                   يه مرد با خدا بود

هميشه با محبت                      هميشه با صفا بود

شب ها رو شونش ميذاشت       يه كيسه نون و خرما

ميبرد درِ خونه ي                        فقيرا و يتيما

يه شب تو شهر كوفه                 مردي به مسجد شتافت

با شمشير زهرآلود                    فرق علي رو شكافت

فردا شبش يتيما                       با كاسه شير اومدن

ولي چه حيف شد اونا                 يكمي دير اومدن

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

روزی که...

روزی بال داد خدا

فرشتگان را

تو از قلم افتادی

فرشته ی زمینی من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(صبور)

عشق قوی ترین سپاه است چون در یک لحظه بر قلب و بر مغز.بر جسم حمله میکند

(سحر)

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مگر....

بیا تا باورت گردد که

بی تو کمتر از خاکم

ولی با تو به افلاکم

بیا باآرزوهایم بسازم

خانه ای در دل

سراغم را نمی گیری

مگر بیگانه ای با دل؟!

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام. سلامی چو بوی خوش آشنایی...صبورم. همونی که دوست داره یه روزی شاعر خوبی بشه...!

چند وقت پیش قول داده بودم که شعرتازه ای که کار کردم رو تو وب بزنم. دوست داشتم اون آخریه رو بزنم اما نشد این یکی هم...... حالا ..... تازه هست. امیدوارم که نظراتون بی رودرواسی بگین. 

میان جاده ی سر سبز رشت و لاهیجان

هوای شرجی یک عصر فصل تابستان

و قهوه خانه ی "باباعلی" لب جاده

و من که شعر نوشتم برای تو باران!

به یاد خاطره هایی که از تو جا مانده

دوباره میز کناری- دو چای و یک قلیان

تو سر بزیر و صمیمانه چای میخوردی

من این طرف به تو خیره-  ولی پر از هیجان

در آخر همه این بحث های تو در تو

دوباره من- تو  و این قلب مانده در طوفان

 

تا بهانه ای دیگر ........................................................................................خداحافظی

***

سحر خانم

سلام. یکی از شاعرای محترم تهران تو دفترم به جای یادگاری نوشت:نمی دانم چرا درست هنگامی که می خواهی جمله ای خوب و پرمغز بنویسی هر آنچه که در حافظه داشته و نداشته ای از ذهنت فرار می کند و آنچه که می ماند مسطر های بعدی این ورق است... . 

این هم شده حکایت من.............................................................................خدانگهدار

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: شنبه پنجم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


.سلام به دوستاي قديمي خودمون. امشب اصلا آمادگي نداشتيم كه وب را بروز كنيم اما يه شعر قشنگ از بابا جونمون براتون زديم كه شك نداريم خوشتون مياد.

 

يلدا

 

اي دو چشمت نگارخانة من

شور من، شعر من، ترانة من!

حلقه  گيسوان  شبرنگت

حلقه صيد و دام و دانة من

من شدم خاک آستانة تو

تو شدي شعر جاودانة من

                  باز هم سر بزن به خانه من

                  آي! يلداي عاشقانه من

اي نگاهت بهشتِ من که تويي

بوي ارديبهشتِ من که تويي

اي شراب دو چشمت، آب حيات

همة سرنوشتِ من که تويي

                  ماهِ در خلوت شبانه من

                  آي! يلداي عاشقانه من

اي که دائم سر سفر داري

صد چو من کشته دربدر داري

جانِ شيرين به بوسه مي‌گيري

زهر در کاسة شکر داري

آنچه قارون - به گنج نُه تو-  داشت

به نهانخانة  نظر داري

                   شدم افسونت، اي فسانه من!

                   آي! يلداي عاشقانه من

اي دلم محو عطر آغوشت

همة عمر، مست و مدهوشت

شده حبل المتينِ پيوستن

آنچه مي ريزد  از بر و دوشت

نکند همچو خيل مشتاقان

من هم از دل شوم فراموشت

                 ...يا نگيرد دلت بهانه من

                 آي! يلداي عاشقانه من

 

 

(عليرضا احراميان پور)
نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام. دلم گرفته بود بازم دنبال بهانه بودم كه بيام و بهتون سر بزنم دل تنگيم رو بهونه كردم.

شماهام كه اينقدر بي وفا شديد كه آدم وقتي مياد به وب به  اميد اينكه شايد روحيه پيدا كنه... خوب كه نميشه هيچ .......... تازه بد تر هم ميشه. بي خيال، با يه متن جالب چه جوريد؟؟؟؟

 

 

انگار تا هميشه بايد

 

در پي چشمهاي تو ستاره هاي آسمان جاده را

سوا كنم 

  

          و چه طولاني است

 

اين جاده و شبهاي بي ستاره.

 

 

 

تا بهانه اي ديگرخدا حافظي...............................................................صبور

 *

سحر:...............  . سلام .

 

يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين...... به احترام حرف هايي كه وقتي مي آيي مي روند و هر

وقت مي روي دوباره بر مي گردند

و

چند دقيقه سكوت

 

به احترام تمام لحظه هايي  كه رفتند تا بمانند.

 

خداحافظ تا يعد

 

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: شنبه چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


صبور:

 

سلام. بازم منم. ....

 

 

گوش كن؟....

 

       دستهايم بوي گل مي داد

 

                   مرا به جرم چيدن گل

 

دستگير كردند.

 

            چرا نگفتند؟؟؟

شايد گلي را كاشته باشم؟؟؟؟.......

 

خيلي دلم واسه تون تنگ شده بود. تو اين مدت همش فكر مي كردم كه اين بار كه مي آيم از چه بنويسم. اميدوارم كه از اين متن خوشتان آمده باشد.

 

 

 

 

سحر:

دوستان عزيز اميدوارم حالتون خوب باشد  منم كه مثل هميشه حرف مهمي براي گفتن ندارم . راستي عيد گذشته هم مبارك . به اميد ديدار دوباره ي شما در همين نزديكي ها.

 

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: شنبه سیزدهم مهر 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

صبورم . همون كه هميشه داره فكر مي كنه که چی بنویسه ! 

 

دنبال بهانه اي بودم براي برگشتن، اول فكر كردم سلام بهترين بهونس. امّا حالا فكر مي كنم كه كاملاً در اشتباه بوده ام پس:

بي  بهانه سلام.

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد

                               كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد

اول از همه بايد پيشاپيش تبريك بگم سالروز ولادت حضرت ولي عصر(ع) را به شما دوستان عزيزم.

كاش در اين روزا يكي خبر ظهورش را به ما مي داد و با اين مژده اين روزاي فرخنده را فرخنده تر مي كرد. نمي دونم آقا صدام ميشنوند يا نه! ولي دلم مي خواد با صداي بلند فرياد بزنم و بگم : آخه تا كي انتظار؟؟؟؟ كاش يه روزي نزديكُ اين انتظار ها به سر مي اومد!!!!!!!

" در ميدان زندگي مي دويم تا زودتر برسيم. در حالي كه گاهي نمي دانيم در چه راهي قدم گذاشته ايم و به سوي كدام مقصد مي رويم." به قول خواجه:

از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش

                                   زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد

             پس: ( به اميد ديدارش ) فعلاً خداحافظ

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

به نام حضرت دوست    كه هرچه دارم از اوست

 

سلام منم تبريك ميگم به همه ي شما دوستان اين ايام فرخنده وگرامي اي را كه در پيش داريم. حرف ديگه اي براي گفتن ندارم .  پس شما را به خواندن شعري زيبا از مادر مهربانم با موضوع انتظار دعوت می كنم .

 

 

نشسته ام به تماشا كنار خانه ي باران

تكانده ام غم دل را به روي شانه ي باران

هميشه تنگ غروب و كنار سفره جمعه

نشسته ام كه بيارد كسي نشانه ی باران

چه لهجه هاي غريبي درون نام تو گم شد

نمي چكد به نگاهم شبي ترانه ی باران

در اين غروب پريشان، بپر پرنده ی شعرم

و شاعرانه سفر كن به آشيانه ی باران

قنوت آبي چشمت مسافر شب يلدا

گشوده است به رويم دري به خانه ی باران

 

(شيرين صبوري)

 

دوست هميشگي شما: سحر

 

 

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


دوستان سلام.

با سلام خدمت شما دوست هاي  با مرام وتبريك " روز زن " به تمام مادر هاي  مهربان و پوزش  از اينكه

يك مدتي را نتوانستيم بهتون سر بزنيم خيلي بد است كه آدم به يكي يا يك چيزي عادت كند اما نتواند كه به ديدنش بيايد همين طور كه گفتيم  براي  ما هم خيلي سخت بود و ديگر كاسه ي  صبرمان  لبريز شده بود

و  همين موجب شد كه ما واسه وصل كردن تلفن اقدام كنيم . از شما دوستان هم معذرت مي خواهيم و سعي مي كنيم كه ديگر تكرارنشود.

(صبور- سحر )

صبور:

مرا بياد خواهي آورد:

آنچنان كه باران ، غبار از  سنگ قبر كهنه اي مي شويد تا نام فراموش گشته اي  بدرخشد

از پس سالها مرا بياد خواهي آورد . سلام .

عشق ورزيدن را از كوير ياد بگير كه دريا بودنش را به خورشيد بخشيد. عزيزان شايد دلتون بخواد يكي ديگه از شعراي من را هم بخوانيد اميدوارم كه خوشتون بياد اما من دلم مي خواست يه شعري كه تازگي ها سرودم رو واستون بزنم اما اون هنوز كارداره پس

شما رو به خواندن  اين چهارپاره كه به امام رضا (ع) تعلق دارد دعوت مي كنم:

 

 

سلام اي همه هستي و دل و جانم

سلام حضرت آقا ! مرا جواب بده

بگير دست مرا و به آسمانها بر

به من شهامت ديدار آفتاب بده

ý

تويي كه ضامت آهويي و شفابخشي

و من چو آهوي بيچاره در پناه توأم

برس به داد من بي‌نوا امام غريب!

كه عاجزانه به دنبال اين نگاه توأم

ý

ميان اين همه اميد و آرزو آقا!

دلم خوش است كه يك روز در برت باشم

به من كه عاشق دلخسته‌ام اجازه بده

فقط اجازه بده تا كبوترت باشم

از من خداحافظ I

 

 

                          سحر:

منم تبريك مي گويم روز مادر را به مادر عزيزم و همه ي مادر هاي ايراني.

باورم نمي شود  كه هر چيز را كه از خدا خواستم برآورده شود. كي فكر ش  را مي كرد دوباره قسمت بشود امسال بازهم بعضي از  شاعران   مطرح كشوري  را ببينم. بگذاريد واضحتر بگويم: امسال هم در هفته اي كه در پيش است  جشن جيحون  با حضور بعضي از شاعران  كشوري  برگزار مي شود.

***

مي خواهد از اينكه هست بهتر باشد

از جن و فرشته و پري  سر باشد

تنها شب و روز آرزويش اين است

اندازه ي   يك دقيقه مادر باشد

(آقاي  محمد حسن روغني )

 

تا بعدI

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


(صبور)

سلام كه نام خداست . يه مدتي گذشته كه ما به جرگه ي وب نويسان پيوسته ايم اما من خسته شدم.

فكرهاي بد نكنيد! منظورم ازاينترنت و وبلاگ نويسي نيست. منظورم نوشتن شعرهايي است كه خيلي دوستشون داشتم و دارم. مي خوام اينبار يه حرف تازه بزنم. يه حرفي كه شايد با زدنش خالي بشم. مطلبي كه درزير مينويسم  را نازنيني برايم نوشته.  فكر مي كنم اينجور يه تغيير و تحولي هم در وبلاگمون ايجاد بشه. پس شما را به ديدن مطلب زير دعوت مي كنم...

"به نام خدا"

" زيبائي !" بگذارواضحتربگويم " تاريكي !" آنقدر تاريك كه بجزتوهيچ نمي بينم .

تنها وقتي كه لبخند مي زني ، شمعي روشن كرده اي!

من بي آنكه بفهمم، به تومي فهمانم عشقم را .

و تو بي آنكه بداني آتشم مي زني !

داريم از همديگر عبور مي كنيم .

توازمن گدشته اي ومن هنوزنمي دانم كه خواب هستم يا بيدار.

*************************************

(سحر)

سلام . من كه برعكس خواهرم حرف تازه اي واسه زدن ندارم.

 فقط همينD

عشق

باران ساده اي باريد

آسمان به بركه رسيد و ماه ،

سهم ماهي شد .

نویسنده: صبور و سحر ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to saboor121.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس